تبليغاتX
این چند نفر




























این چند نفر

سلام!

در هنگام بازگشت احمدی نژاد.از.نیویورک کاپشنش(همون کاپشن سفیده که خیلی معروفه...هه هه!)احمدی نژاد از پشت توسط انجلینا جولی پاره شد(وای خدایاااا)

ببین من دیگه مخم کار نمیکنه کپک زده!

من نمیدونم اصلا ما چرا این وبلاگو زدیییم ؟؟

نه کسی میاد نظر به اونی ام که نظر میده میگه چقد بی مزه مینویسی!واقعا جای تاسف

 باقیست و روز حسرت جاریست

 

+نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت16:2توسط بی نقطه | |

ای بابا چرا این طوری شد اون پست هم پیدا شد.

خوب هردو رو باهم بخونید نظر یادتون نره.

+نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت10:35توسط بی نقطه | |

عجب اتفاق خنده داری ..

من اپ کرده بودم حالا نمی دونم چی شده؟کجا پریده؟

شرمنده دوستان...

ولی خوبیش اینه که شما دوباره یادی از ما کردید.

هه هه هه فکر کردید اپیدیم .خیلی حال داد باید بازم از این کلکا بزنم.

راستی این بلاگفا چقدر مزخرف شده هاااااااااااا اه

حالا انگار میخوام بری سازمان سیا که این همه دنگ و فنگ داره.بیکارن

خوب دوستای ماه خودم خوبید عزیزان.منم خوبم مرسی  ممنون .

خیلی مخلصیمااااااااااااااااااااااااااااا.

این روزا چقدر تند میگذره خیلی تند تند تند.چشم رو هم میذاری شب میشه...

دوستای خوبم قدر خودتونو و لحظه هاتونو بدونید.خیلی مواظب خودتون باشید.

هیچ وقت خودتونو دست کم نگیرید و به خودتون خیلی احترام بذارید....

همیشه دنبال چیزای بزرگ باشید که حتما بهشون میرسید.

(تربچه مادر بزرگ میشود)

منظورم چندتا صحبت جدی بود.

------------------------------------------------

خوب دوستای باحال و توپ خودم

دوستون دارم فراموشمون نکنید.خیلی می خوامتون.

بوس بای 

+نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت10:31توسط بی نقطه | |

سلام...سلام

خوبین؟

خوشین؟

چه خبر؟

چه عججججججججججججججججججججججججب

ماهم خوبیم مرسی

دیگه کارا زیاد شده یکی میره دانشگاه اون یکی مدرسه .یکی دیگه کار داره.

اخه شما که می دونید ما کلی سرمون شلوغه.بلاخره چند تا کارخونه و چند تا شرکت تجاری.

یه بیمارستان که ریاستش به عهده ی منه

خلاصه کارمون زیاده خیلی ...

من خیلی سرم شلوغه وقتی میام خونه تقریبا جنازه.

میگم تقریبا چون هنوز نفسی میاد و میره.دیگه همه بهم گفتم طفلکیییییییی

میبینید چقدر فعالم.خوب دیگه تو ذاتم که نتونم بیکار بمونم

اینروزا یه جورایی ته تهش ادم دلش میگیره نه میفهمه خواب چیه غذا چیه.خانواده چیه.

اخرش یوزارسیف و زلیخا و عزیز مصر چیکار کردن.همه برنامه ها بهم ریخته

(راستی یک مسیج جدید:

افتخاری دیگر برای هموطنان رشدی اینکه

عزیز مصر هم رشدی از اب درامد)

ببخشید ما تنبلیم اصلا نمی یام به همین چند تا رفیق خوب هم که داریم سر بزنیم.

شما مارو فراموش نکنید.مرسیییییییییییییییییییییییی

بای دوستایییییییییییی خوبببببببببببببببببببم

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت8:11توسط بی نقطه | |

سلام سلام

اینم گل دیگه چی کار کنم.همش درخواست گل میکنین

من کاری ندارما اما من می خوامش.اصلا من مردشم.

نمی دونم کدوم حسودی مارو از هم جدا کرد.

ای خدا من دارم از عشقش میمیرم.چرا کسی به یادم نیس.

این همه خرجش کرده بودم.کلی دنبالش دوییدم.

این همه منتظرش بودم.

همیشه باهام بود می خواشتم ناراحت نشه ضربه ببینه.

گفتم این یکی با بقیه فرق داره.پس کجایی عشق من

.

.

.

.

.

اخه من نمی دونم به تو چه؟تو دستت تو وسایل من چیکار می کنه.هان؟

هیس هیجی نگواعصاب ندارم.

ببین این انگشتر با اون یکی ها فرق میکرد.اینو کنجدی واسم خریده بود.

این داداش ما خیال کرده پسر واسمون خریده...

اخه این پسرا پول دارندست کنی تو جیبشون شیپیش دستتو گاز میگیره

حالا به دوس دخترش نداده باشه وگرنه....

کاری دیگه از دستم برنمیاد.

عزیزم برگرد من دوست داررررررررررررررررررم

 

+نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت21:14توسط بی نقطه | |

سلااااااااااااااااااااااااااام

شه خبرااااااااااااااااااااااااااااا؟

خوبییییییییییییییییییییییید؟

چطورید؟

منم خوبم مرسی .

تا حالا شده هوس کیک کنید از نوع خامه ای؟.

ما چار تا دیروز به شکل وحشتناکی هوس کیک کرده بودیم.خلاصه رفتیم بخریم یه کیک تپل

که بزنیم به بدن.چار نفر ادم و دو سه کیلو کیک.ما رفتیم خریدیم اوردیم بخوریم.

تا که اولین تیکه رو خوردیم دیدیم این کیک یه جورایی ضایع میزنه.یعنی نمیشه خورد.اصلا

نمی دونیدکه....

مزه تخم مرغ میداد.مونده بود.همش خواستیم به روی خودمون نیاریم تا اخرش ببلعیم.

اما مگه میشد دیگه خیلی بد مزه بود.کم کم دیدیم نمی شه.اصلا راه نداره.

داشتیم همین جور به فروشنده فُش میدادیم و نفرین میکردیم که این فرفری یه تیکه

کیک ور داشت کوبی توی صورتم.منم گفتم اینجوریاس داداش ......

خلاصه بعد چند دقیقه باید قیافه های کیکی مارو میدید .انگار نه انگار ما همون دخترای

خوشملیم()

خیلی خوش گذشت جاتون خالی .ولی حتما یه بار کیک بازی رو امتحان کنید که

خیلی حال میده

البته بعدش شال و کلاه کردیم بریم کیک و پس بدیم که فروشنده نگرفت گفت نمیشه.

اگه این موندس چرا اینقدر خوردینش.ما هم نتونستیم بگیم نخوردیم از بس بد مزه بود

کوبیدیمش تو صورتمون.....

خلاصه اینم یه روز کیکی که خوش گذشت.اما یه تجربه اینکه فهمیدیم وقتی میریم

 کیک بخریم عین دله ها اونی که قشنگ تره رو زود انتخاب نکنیم.

پ ن:فکر نکنید مادله ایم ها ولی هوس کرده بودیم زیاد خریدیم دیگه.

البته این موضوع درباره ی بستنی هم صدق میکنه.چون همگی معتادشیم

+نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت15:32توسط بی نقطه | |

سلام سلام...

میبینم که التیماتوم های من هم موثر واقع شد و برو بچ به خودشون اومدن.

خوب دوستای خوشگلم خوبید؟خوشید؟خوش میگذره؟

این دفعه برعکس دفعه های قبل که از گشنگی می مردم ُگشنم نیس.

چون موقع سحر اقا خوردماااااااااا.خیلی حال داد.

خوب اینروزا که همین جوری میگذره منم هیچ کاری واسه انجام دادن ندارم.بیکار الاف.

میخوام یکی از شعرای خوشگل فروغ و واستون بذارم که خیلی قشنگه:

دریافت::

در حباب کوچک

روشنایی خودرا می فرسود

ناگهان پنجره پر شد از شب.

شب مسموم ازهرم زهر الود تنفس ها

شب...

 

 

گوش دادم

در خیابان وحشت زده ی تاریک

یک نفر گویی قلبش را

ممثل حجمی فاسد

زیر پا له کرد

در خیابان وحشت زده ی تاریک

یک ستاره ترکید

گوش دادم...

 

 

نبضم از طغیان خون متورم بود

وتنم...

تنم از وسوسه ی

متلاشی گشتن.

 

 

روی خط های کج و معوج سقف

چشم خود را دیدم

چون رطیلی سنگین

خشک می شد در کف.در زردی در خفقان

+نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت12:31توسط بی نقطه | |

من.نشانی.از.تو.ندارم
اما.نشانیم.رابرای.تو.می.نویسم:
درعصرهای.انتظار....
به.حوالی.بی.کسی.قدم.بگذار!!
خیابان.غربت.را.پیدا.کن
و
وارد.کوچه.پس.کوچه.های.تنهایی.شو!
کلبه.ی.غریبی.ام.را.پیدا.کن
کنار.بید.مجنون.خزان.زده
و
کنار.مرداب.ارزو.های.رنگی.ام!!
در.کلبه.را.باز.کن
و
به.سراغ.بغض.خیس.پنجره.برو!
حریر.غمش.را.کنار.بزن!
مرا.می.یابی

.منبع.این.شعرو.نمیدونم.خوشم.اومد.نوشتم

+نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت18:14توسط بی نقطه | |

دیلی لی.لی...........فرفری ااالو.... مامانم. کجایید؟؟؟

_چ چ چیتگر .داریم.دوچرخه.سواری.می.کنیم توروخدا گیرنده.زود.میایم.خونه!!!

_چی؟؟؟چیتگر.......چرامن.خبر.ندارم؟؟؟دفعه.ی.اخریه.که.می.ری.بیرون.....(باعصبانیت)

فقط.نمی.دونم.این.دفعه.ی.اخر.کی.سر.می.رسه؟؟......(کلکیم.دیگه)

چاهار.تایی.با.خیال.راحت.داشتیم.دوچرخه.سواری.می.کردیم.....خیلیم.سرمون.شلوغ.بود.....

(از.اون.لحاظ)خلاصه.که....ساعت.9/30زنگ.زدم.به.خوزه.موریینوتا.بیاد.دنبالمون.ولی.

گفت.که.تو.نمایشگاهم.نمی.تونم.بیام........اقا.فحش.بود.که.به.مُری.میدادیم......ولی.بعدش

عروسی.گرفتیم.که.نیومد.حالا.داشته.باش.چی.شد؟؟؟

از.قضا.یه.زانتیا.ی.خوشگل.از.اونایی.که.حال.می.ده.ماشین.عروس.بشه.اومد.گفت بیاید

سوار.شید.ما.می.رسونیمتون من.که.پایه.بودم.بریم.چون.مامانم.گفتش.دیر.بیای.همون.طور.که

گفتم.دفعه.ی.اخریه.که.میرم.بیرون.الانم.که.به.اندازه.ی.کافی.دیر.شده.بود

گنجد.که.می.گفت.من.نمیام

....ولی.فندق.و.تربچه.پایه.بودن.....خلاصه.که.رفتیم.سوار.شدیم....یکیشون.تی.شرت.زرد.پوشیده.بود

معلوم.بود.که.3/600تومن.پولشو.داده...ولی.بعد.گفت.که.من.بچه.ی.اهل.مدی.نیستم.این.تی.شرتمم

هدیس(منم.تو.دلم.گفتم .چی.بخوره.تی.شرت.قشنگتووو....)

تازه.این.طفلکی.ها.میخواستن.یه.شماره.نثار.روح.پدر.بزرگشون.بکنن.ازبس.گفتن.این.وریه.نه.اون.وریه.

گوشه.ایه.نه.نه.نه.....وسطیه.که.اخرم.معلوم.نشد.به.کی.میخواد.شماره.بده.....البته.تربچه.بازیرکیه.هر.چه.

تمام.تر.شماره.رو.گرفت.....(الانم.ماتو.کف.شماره.موندیم.)

اخی.....واسمون.نفری.یه.شاخه.گل.خریدن.(خیلی.خوب.بود.کلی.خر.کیف.شدیم).........

گفتم.برم.خونه.شهید.در.راه.چیتگرم.ولی.مخم.کار.کرد(البته.سالی.یک.بار.این.اتفاق.هیجان.انگیز.می.افته)

اقا.این.گلارو.دادم.به.مامانم.بعدگفتم.واسه.ی.تو.خریدم..........مامانمم.فکر.کرد.خودم.واسش.خریدم.خوشش

اومد......منم.گفتم.زهی.خیال.باطل....عمرا.من.پولمو.واسه.تو.خرج.کنم......من.از.این.کارا.نمی.کنم....

+نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت22:58توسط بی نقطه | |

سلام.دوستای.گل.خودم.چطورید؟؟من.که.حالم.خوبه.خوبه.ولی.از.گرسنگی.دارم.می.میرم.امدم.اینجا.یه.چیز.بنویسم

.بنویسم.هم.حوصلم.سر.نره.همم.اینکه.از.غرغرای.تربچه.خانم.کم.شه.که.می.دونم.کم.نمیشه

درکل.به.خاطره.شما.اومدم.اخه.میدونم.دلتون.واسم.خیلی.تنگ.شده(توهم)

.دیگه.داره.تابستون.تموم.میشه.خدایی.خیلی.زود.گذشت.خیلیم.خوش.گذشت......من.که.باید.برم.

مدرسه.صلن.حسش.نیس......

بچه.مچه.هام.می.خوان.برن.دانشگاه..من.دیگه.حرفی.برای.گفتن.ندارم.خیلیم.گرسنمه.

میرم.یه.کم.استراحت.کنم..........فعلا.بای.بای

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت14:44توسط بی نقطه | |